ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
598
معجم البلدان ( فارسى )
كيكاووس ارابهاى ساخت و براى رفتن به آسمان سوار آن شد و خداوند نيز باد را مأمور كرد تا او را تا ابر بالا ببرد سپس او را رها كرد و او در درياى گرگان بيفتاد . پس كيخسرو پسر سياوش به پادشاهى رسيد و آن ارابه را برداشته بسوى بابل رفت . چون به جايگاه رى رسيد مردم گفتند : به رى آمد كيخسرو . و نام ارابه در فارسى رى است . كيخسرو دستور داد شهرى در آنجا بساختند كه رى ناميده شد . عمرانى گويد : رى شهرى است كه فيروز پسر يزد گرد آن را بنيان نهاد و رامفيروز ناميد . سپس او رى معروف را پس از آن ياد كرده و آنها را دو شهر دانسته ليكن من شهر رى دوم را نمىشناسم . اما رى معروف را من ديدهام كه شهرى شگفت انگيز و زيباست و با آجرهاى هندسى استوار ، براق و كبود رنگ و روغن كارى شده ساخته شده همچنانكه سفال را رنگ آميزى كنند . « 1 » رىّ در دشت قرار دارد و در كنار آن كوهى است كه خشك و بىگياه است . اين شهر پيش از اين بزرگ بوده و بيشتر آن ويران شده است . من اتفاقا به سال 617 در حالى كه از تاتارها مىگريختم از اين شهر گذشتم و ديوارهاى ويران شده آتشگاههاى آن را كه به تازگى ويران شده بود ديدم ولى همه جا از مردمان تهى بود ، پس من از يكى از خردمندان آنجا از سبب اين ويرانى پرسيدم . او پاسخ داد انگيزه ناچيز است ولى هرگاه خداوند امرى را اراده كند واقع خواهد شد . مردم اين شهر سه گروه بودند : « 2 » 1 - شافعيان كه اندك بودند ؛ 2 - حنفيان كه بيشتر بودند ؛ 3 - شيعيان كه بزرگترين گروهها بودند و نيمى از مردم مذهب شيعه داشتند . و در روستاهاى رى جز شيعه يافت نمىشد و حنفيان بودند و هيچ شافعى در آنجا نبود تا آن كه كشاكش ميان سنّيان و شيعيان افزايش يافت . حنفيان و شافعيان همدست شده و جنگها به درازا كشيده شد و از شيعيان نام آورى در آنجا نماند و چون كار شيعيان به پايان رسيد [ 894 ] دشمنى ميان حنفيان و شافعيان بالا گرفت و جنگها رخ داد و شافعيان با اينكه اقليت بودند در همه جا به خواست خداوند پيروز شدند . روستاييان حنفى اسلحه برگرفته و به شهر آمده و به هم مذهبان خويش كمك مىكردند و ليكن سودى نبخشيد تا آن كه حنفيان نيز نابود شدند و اين ويرانهها كه تو مىبينى ويرانهء خانههاى شيعيان و حنفيان است و همين يك محلهء شافعى باقى مانده است كه كوچكترين محلههاى رى است و حنفيان و شيعيان مذهب خويش پنهان مىدارند . من خانههاى ايشان را ديدم كه در زير زمين ساخته بودند و با راههاى زيرزمينى و تاريك به يكديگر مىپيوست و رفتن در آنها بسيار دشوار بود و اين به سبب يورشهاى پىدرپى دشمنان بر ايشان بود . و اگر ساختمانهاى ايشان در زير زمين نبود كسى در آنجا زنده نمىماند . شاعرى در نكوهش مردم رى چنين مىگويد : الرّىّ دار فارغه * لها ظلال سابغه على تيوس مالهم * فى المكرمات بازغه
--> ( 1 ) . ياقوت در اينجا نشانههاى كاشى را مىدهد اما نامى از كاشى نمىبرد . ( 2 ) . گروه بندى مردم رى و ايران در سده پنجم و ششم چنين بود : پس از گذشت مدتى از چيرگى تركان غزنوى بر خراسان و براندازى سامانيان در 287 كه پايگاه گنوسيسم اسلامى و دشمن ايدئولوژيك حكومت عرب بودند ، هر چند به دعوت عربها انجام گرفته بود ليكن اندك اندك خود تركان غزنوى در خاور ، ايرانى شده و به گسترش زبان و ادب فارسى پرداختند . بويه بيان نيز بر باختر ايران چيره شده و پايگاه سياسى عرب دوباره به زبونى كشيده شد و بغداد نيز به سال 333 به دست بويه بيان اشغال گرديد . پس عربها اين بار از تركمانان سلجوقى آسياى ميانه دعوت كرده كمك خواستند . ايشان قاض القضات بغداد ، ماوردى را با اين پيام به نزد طغرل سلجوقى به آسياى ميانه فرستادند كه « اى فرستادهء رب الارباب ، اسلام را از دست قرامطه يعنى آل بويه درياب ! ! » ( كاشانى : تاريخ سلجوقيان ، جوينى : جامع التواريخ ) . در سال 457 بغداد به دست سلجوقيان افتاد و كتابخانه و مدرسهء شاپور وزير ايرانى شيعى به آتش كشيده شد و شيخ طوسى ( 385 - 460 ) رييس آن مدرسه به صحراى نجف تبعيد گرديد . مردم ايران از اين پس زير دو فشار ترك و عرب قرار گرفتند و در ميان آزادى خواهان ايران اختلاف افتاد . نخست گروهى عرب را دشمن اصلى مىشمردند و با تركان مسلمان سلجوقى همكارى كرده بر ضد عرب مىجنگيدند و اين را زير پوشش مذهب حنفى كه گنوسيستترين مذهبهاى سّنى بود و عبادات را به زبان مادرى مجاز مىشمرد و اطاعت مجتهد را از اولى الامر واجب نمىدانست انجام مىدادند و به نيروى سلجوقيان تكيه مىكردند ؛ دوم ، گروهى كه تركان را دشمن اصلى شمرده و با عربها همدست شده بر ضد تركان تبليغ مىكردند . مانند : عين القضات و خاندان إله . اينان كار خود را زير پوشش مذهب شافعى و شيعى 12 امامى كه معتقد به امام غايب بودند انجام مىدادند ؛ سوم ، ايرانيانى كه ضد عرب و ترك هر دو مىجنگيدند و هيچ نيروى دوستى از ايشان پشتيبانى نمىكرد ، اينان در شهرها مخفى ، و در قلهء كوهها از قاينات تا الموت آشكارا و در برخى از شهرها چونان رى و يزد در زيرزمينها كه به صورت غارهاى به هم پيوسته سنگربندى كرده در براندازى ترك و عرب مىكوشيدند . اينان از نظر تاكتيك گاهى با كمك عرب بر ضد ترك جنگيده و گاه با كمك تركها عرب را مىكوبيدند . جنگهاى حنفيان وابسته به سلجوقيان و شافعيان وابسته به خليفه عرب بود و در اين دو سده مبارزات ملى ايرانيان پوشش مذهبى داشت . و گرايش الموتيان به صلح با سنجر كه مواد سهگانهء آن را جوينى در جهانگشا آورده است روى ديگر اين كشاكش است كه با توطئه خليفه عرب و پيروان شافعى او و كشتن ناصحى نمايندهء الموت كه براى صلح به اصفهان آمده بود در سال 523 به شكست و شهادت عين القضات در 525 انجاميد ( ن . ك : مقدمهء نامههاى عين القضات جلد سوم ) .